ارشیا ارشیا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ارشیا نفس مامان وبابا

اولین جمله

اولین جمله ارشیا در سن 1سال و5 ماهگی بابا اب بیده   وقتی این جمله رو گفتی بابایی بوس بارونت کرد از خوشحالی هر دومون ذوقت میکردیم عاشقتیم ارشیا ...
13 شهريور 1390

مروارید های سفید

پسر گل مامان همزمان 4 تا دندوناش داره در میاد مبارکه مبارک دندونای نو مبارک حالا دیگه ارشیا جون 12تا دندون داره مامان هم از مغازه عمو اشکان براش یه مسواک زرافهای خوشکل خریده  البته داخل جعبه مسواکه یه دونه جوجه یه دونه میمون جایزه بود که تو اونارو بیشتر دوست داری   ...
7 شهريور 1390

بریده شدن دست ارشیا

دیشب موقع خواب بود که بهم گفتی ابه منم رفتم اشپز خونه تا برات اب بیارم تو هم دنبالم اومدی بابایی گفت منم اب می خوام تو که شنیدی دستت به علامت اینکه بدهم تو ابو واسه بابا ببری بالا اوردی منم لیوانو دادم دستت ویواش پشت سرت اومدم یک دفعه اب ازتو لیوان ریخت روی سرامیک وتو لیز خوردی ،لیوان ازدستت افتاد ودستت رفت روش برید اخی عزیزم انقدر گریه کردی از همه بیشتراز چسب زخم بدت میامد نصف گریه ها برای اون بود بالاخره با هزار ترفند شیر خوردی وخوابت برد الهییییییییییییییییییییییییییییی مامان قربون دستت زخمت بشه راستی یاد گرفتی همش راه میری میگی چس (چسب) زخ(زخم) دستتو میدی میگی بوس کن   ...
23 مرداد 1390

بدون شرح

  بقیه عکسهام  رو ببینید............................. خیلی حال میده نمیای اب بازی همه ظرف های مامانو شستم   ...
23 مرداد 1390

شعر کفش دوزکی

کفشدوزک کوچولو حسابی غصه داره چونکه برای دوختن دیگه کفشی نداره سوزنشو گذاشته کنار گل تو باغچه کاشکی براش بیارن یک لنگه کفش کهنه نخهاشو قیچی کرده تاکه باشه اماده وقتی کفشی نداره نخها چه سودی داره از اون دورا میادش انگار صدای خش خش داره میاد هزارپا بایه بخچه رودوشش توبخچه اش گذاشته هزارتا کفش پاره حالا دیگه کفشدوزک هیچ غصه ای نداره ...
20 مرداد 1390

غذا خوردن ارشیا

اینم ارشیا خوشکله که داره به تنهایی غذا میخوره افرین پسرم افرین غذا:خورشت سبزی با برنج   نوش جونت عزیزم     می بوسمش......می خندد می خندد........ زندگی جاری می شود به چشمانم که خیره می شود.......معصومیتش مرا تا آسمانها می برد گریه که می کند ..........قلبم تکه تکه می شود عاشقانه می بوسمش............چه شیرین می خندد  می خوابد اما ......دلم برایش تنگ می شود . .  . واژه کم می آورم برای توصیفش عجیب احساسی است......احساس ناب مادری ...
20 مرداد 1390